تبليغاتX
گل هیاهو

گل هیاهو

Gole Hayahou

نیلوفر

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 18:45  توسط کورش  | 

چشمان تو

 

زيبايي دنيا را تنها آن لحظه كه به چشمان تو نگريستم دريافتم


و از آن پس هيچ لحظه اي از عمرم بدون انديشه تو سپري نشد


اگر عمر من تنها يك شب باشد آرزو دارم همان يك شب را با تو بگذرانم


چراكه محبوبم اين دتيا تنها هنگامي زيباست كه در كنار تو باشم


عشق من تمناي زندگي با تورا دردل دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 18:29  توسط کورش  | 

هوای دل من

 

چه عجیب است هوای دل من

                که پریشان وغمین

         سوی هر رهگذری

                  کاسه ی چشم به دست

   خنده و مهر گدایی می کرد!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 18:29  توسط کورش  | 

آسمان

امشب از آسمان دیده ام پولک های اشک به وسعت

دریاچه ی عشق می بارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 18:28  توسط کورش  | 

خواب

 

امشب خواب گلدان شمعدانی خانه به آمدنت تعبیر نشد.

امشب دل بی قرار من بی صدای گام های استوارت آرام

نگرفت.بی بهانه قلبم را شکستی.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 18:28  توسط کورش  | 

تنها تو می توانی

تنها تو می توانی نگاه بارانی باغچه را به آبی ترین

احساس روشن آسمان منور کنی و تو می توانی آواز

حبس شده در گلوی فاخته ها را به ترانه ی دل تنگی

گل ها پیوند بزنی.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 18:27  توسط کورش  | 

همیشه عاشق

بدان که همیشه عاشقانه ترین نگاهم را برای تو کنار

گذاشته ام و شادمانه ترین لحظه هایم را با حضور زیبایی

تو به دست وحشی دریا می سپارم . بیا که من به تو و

یک آسمان نگاهت با تمام ستارهایش محتام.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 18:26  توسط کورش  | 

شبی تاریک و غم انگیز

شبی تاریک و غم انگیز است.همه جا بوی غم گرفته.در و دیوار خانه میگریند.دلم گرفته,به اندازه ی تمام روزهای عمرم دلم گرفته چشمانم مثل همیشه بارانی است.سخت است رفتن راهی دشوار برای هرگز نرسیدن سخت است.دلم میخواهد به حال خود گریه کنم .دلم برای خودم میسوزد.برای دل تنگم هیچ دوایی ندارم.مدتهاست حتی عکست را هم ندیدم,برق چشمانت مجنون ترم میکند.دوستت دارم,دوستت دارم به وسعت قلب پاکت,قلبی که همیشه در کنج دلم جای دارد.هستم و خسته ام از همه چیز و همه کس.تمام زندگی من تو هستی ولی تو را ندارم زندگی نداشتن و زندگی کردن زجر آور است.مثل اکسیژن نداشتن و به زور نفس کشیدن است.خسته شدم,خسته شدم از به زور زیستن از نامردی های روزگار خسته شدم.تا کی به خود امید دهم؟به چه چیز امیدوار باشم؟به دروغو ریا و بدی های روزگار یا به چشمان فریب دهنده ی تو؟آن عاشقانی که برای تو پرپر شدند و رفتند, رفتند تو بگو ما که مانده ایم به چه امیدوار باشیم؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 18:25  توسط کورش  | 

چشمانت

همه مي گويند كه اسير سراب چشمانت شده ام ...
همه مي گويند اسير تارهاي بافته احسا ست شده ام... همه مي گويند و باز هم مي گويند كه قلبم را در سراب گم كرده ام و روزي مرا در بازار عشاقت به قيمت يك لبخند مرا خواهي فروخت ولي من تنها به چشمانت سياهت نگاه
مي كنم تا پاسخ سوالهايم در نگاهت بيابم
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 18:24  توسط کورش  | 

سرای خاموش

 

در این سرای خاموش یاد گرفتم با ترنم عشقی پاک به زیباترین شکل تو را بسرایم وقتی خالق دوست داشتن تو هستی به چه زبانی بگویم دوست دارم خدایا اندکی از عشق تو را با دنیا عوض نمی کنم آن را بر من ببخش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 18:22  توسط کورش  |