نیلوفر
Gole Hayahou

و از آن پس هيچ لحظه اي از عمرم بدون انديشه تو سپري نشد
اگر عمر من تنها يك شب باشد آرزو دارم همان يك شب را با تو بگذرانم
چراكه محبوبم اين دتيا تنها هنگامي زيباست كه در كنار تو باشم
عشق من تمناي زندگي با تورا دردل دارم

چه عجیب است هوای دل من
که پریشان وغمین
سوی هر رهگذری
کاسه ی چشم به دست
خنده و مهر گدایی می کرد!!![]()

امشب از آسمان دیده ام پولک های اشک به وسعت
دریاچه ی عشق می بارند
.
امشب خواب گلدان شمعدانی خانه به آمدنت تعبیر نشد.
امشب دل بی قرار من بی صدای گام های استوارت آرام
نگرفت.بی بهانه قلبم را شکستی.

تنها تو می توانی نگاه بارانی باغچه را به آبی ترین
احساس روشن آسمان منور کنی و تو می توانی آواز
حبس شده در گلوی فاخته ها را به ترانه ی دل تنگی
گل ها پیوند بزنی
.
بدان که همیشه عاشقانه ترین نگاهم را برای تو کنار
گذاشته ام و شادمانه ترین لحظه هایم را با حضور زیبایی
تو به دست وحشی دریا می سپارم . بیا که من به تو و
یک آسمان نگاهت با تمام ستارهایش محتام
.
شبی تاریک و غم انگیز است.همه جا بوی غم گرفته.در و دیوار خانه میگریند.دلم گرفته,به اندازه ی تمام روزهای عمرم دلم گرفته چشمانم مثل همیشه بارانی است.سخت است رفتن راهی دشوار برای هرگز نرسیدن سخت است.دلم میخواهد به حال خود گریه کنم .دلم برای خودم میسوزد.برای دل تنگم هیچ دوایی ندارم.مدتهاست حتی عکست را هم ندیدم,برق چشمانت مجنون ترم میکند.دوستت دارم,دوستت دارم به وسعت قلب پاکت,قلبی که همیشه در کنج دلم جای دارد.هستم و خسته ام از همه چیز و همه کس.تمام زندگی من تو هستی ولی تو را ندارم زندگی نداشتن و زندگی کردن زجر آور است.مثل اکسیژن نداشتن و به زور نفس کشیدن است.خسته شدم,خسته شدم از به زور زیستن از نامردی های روزگار خسته شدم.تا کی به خود امید دهم؟به چه چیز امیدوار باشم؟به دروغو ریا و بدی های روزگار یا به چشمان فریب دهنده ی تو؟آن عاشقانی که برای تو پرپر شدند و رفتند, رفتند تو بگو ما که مانده ایم به چه امیدوار باشیم؟؟

در این سرای خاموش یاد گرفتم با ترنم عشقی پاک به زیباترین شکل تو را بسرایم وقتی خالق دوست داشتن تو هستی به چه زبانی بگویم دوست دارم خدایا اندکی از عشق تو را با دنیا عوض نمی کنم آن را بر من ببخش